َ فال حافظ

جاوا اسکریپت


  • انجمن
  • کد نمایش آب و هوا

    کد نمایش آب و هوا

    کد پیغام هنگام راست کلیک

    سفارش تبلیغ
    صبا ویژن
    مطالب مذهبی ، داستانهای قرآنی ، داستان های عبرت آمیز
    گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده

    آن ها در کنار یک دیگر بودند و همه به یک اندازه می دانستند و باور داشتند که آن چه می دانند بسیار است . یکی در میانشان بود که به اندازه دیگران نمی دانست و به او نادان می گفتند . او تریبول نام داشت . هنگامی که شنید نادان است ، فروتن شد و خود را پنهان کرد تا دیگر کسی او را نبیند .
    اما دیگران با او همدردی نداشتند و او را دنبال کردند و نگاهش کردند و با او از آن چه نمی توانست بفهمد حرف زدند . آن ها می دیدند تریبول چه رنجی می برد و خشنود بودند از این که می توانند او را برنجانند .
    اما جهان دیگرگون گشت و ناگهان تریبول دانا شد و بقیه نادان ، بسیار نادان تر از او . تریبول هم می خواست برای آن چه دیگران بر سرش آورده بودند ، انتقام بگیرد . اما آن ها او را تحسین کردند و هیچ کس به خاطر آن چه نمی دانست و تریبول می دانست ، خجالت نمی کشید و تریبول با آن ها همدردی می کرد و نمی توانست آن ها را برنجاند . او می دانست که همیشه به گونه ای تنها بوده است و در انتظار زمانی بود که روزگاری بازخواهد گشت .او دقیقأ می دانست زمانی که در آن جهان بار دیگر دگرگونه شود ، دیگران باز هم او را خواهند رنجاند .
    نویسنده : گیزلا النسر

    ترجمه : ناصر غیاثی



    موضوع مطلب : داستان عبرت آمیز

    چهارشنبه 88 شهریور 18 :: 1:37 صبح

    ابزار نمایش اوقات شرعی

    جدول لیگ برتر

    عشق سنج آنلاین

    
  • انجمن