َ فال حافظ

جاوا اسکریپت


  • انجمن
  • کد نمایش آب و هوا

    کد نمایش آب و هوا

    کد پیغام هنگام راست کلیک

    سفارش تبلیغ
    صبا ویژن
    مطالب مذهبی ، داستانهای قرآنی ، داستان های عبرت آمیز
    گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده گروه طراحی تم کده
    آیا در میان این همه مسلمان و شیعه 313 نفر یار و یاور برای حضرت وجود ندارد تا ظهور کند؟
    آیا در میان این همه مسلمان و شیعه 313 نفر یار و یاور برای حضرت وجود ندارد تا ظهور کند؟

    در پاسخ این سؤال می گوییم:
    اولاً: در روایات مختلف برای یاران و اصحاب خاص حضرت مهدی علیه السلام صفات و خصوصیات وی‍ژه ای ذکر شده که باید در 313 نفر موجود باشد، و ما به برخی از آن صفات قبلاً اشاره کردیم.
    ثانیاً: همان گونه که در جای خود اشاره کرده ایم، از مجموعه ی احادیث استفاده می شود که حضرت دو دسته یار و یاور بعد از ظهور دارند: یکی یاوران خاص که 313 نفرند و دسته ی دیگر یاوران عام که ده هزار نفرند و باید این تعداد جمعیت نیز آماده شود.
    ثالثاً: فراهم شدن 313 نفر از یاران خاص حضرت علت تامّه برای ظهور حضرت نیست، بلکه یکی از شرایط تحقق ظهور است، حضرت با کمک این تعداد افراد حکومت عدل گستر جهانی را پیاده خواهد کرد، اما اینکه آیا فراهم شدن این تعداد نفر علت تامه ی ظهور است؟ خیر، بلکه علل و عوامل و شرایط دیگری از جمله فراهم شدن زمینه ی لازم و مساعد برای حکومت حضرت نیز لازم است.




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 آبان 27 :: 1:17 عصر
    آخر الزمان چیست؟  

    آخِرُالزَّمان، اصطلاحی که در فرهنگ ادیان بزرگ دنیا دیده می شود و در ادیان ابراهیمی اهمیت و برجستگی ویژه ای دارد. باورهای مربوط به آخرالزمان، بخشی از مجموعه عقیده هایی است که به پایان این جهان و پیدایش جهان دیگر مربوط می شود و ادیان بزرگ درباره آن پیشگویی هایی کرده اند.

    و امّا آخرالزمان در آیین اسلام؛

    در قرآن مجید گفتار صریحی درباره آخرالزمان نیست و این اصطلاحی است که در احادیث و مؤلفه های مسلمانان به چشم می خورد.
    این اصطلاح، در کتاب های حدیث و تفسیر در دو معنی به کار رفته است: نخست، همه آن قسمت از زمان که بنا بر عقیده مسلمانان، دوران نبوت پیامبراسلام است و از آغاز نبوت پیامبر تا وقوع قیامت را شامل می شود. دوم، فقط آخرین بخش از دوران یاد شده که در آن مهدی موعود ظهور می کند و تحولات عظیمی در عالم واقع می شود. انصاف حضرت محمد (ص) به پیامبر آخرالزمان در میان مسلمانان، با این دو مطلب ارتباط دارد: نخست اینکه پیامبر اسلام، خاتم پیامبران است و شریعت وی به دلیل کامل بودن، تا پایان این عالم اعتبار دارد و او پیامبر آخرین قسمت از زمان است که به قیامت می پیوندد؛ دیگر اینکه در نخستین سده های اسلام، حداقل تصور عده ای از مسلمان چنین بود که قیام قیامت نزدیک است و ظهور پیامبر اسلام در عصری واقع شده که به قیامت متصل است.
    در فرهنگ عامه مسلمانان خاصه شیعه، اصطلاح آخرالزمان حکایت از عصری می کند که مهدی موعود در آن ظهور می کند و تحولات ویژ ه ای در جهان رخ می دهد. در روایت های مسلمانان، برای این عصر مشخصه های ویژه ای (به نام نشانه های آخرالزمان) نقل شده است.
    از مجموع روایت هایی که در کتاب های حدیث، تفسیر و تاریخ درباره عصر ظهور مهدی موعود نقل شده است، دو مطلب درباره ویژگی های آخرالزمان ـ به معنی عصر مهدی موعود ـ به صورت تواتر معنوی به دست می آید. اول اینکه در این عصر، پیش از ظهور مهدی موعود، فساد اخلاقی و بیداد و ستم همه جوامع بشری را فرامی گیرد و به صورت عام ترین پدیده در روابط انسان ها درمی آید. دیگر اینکه پس از ظهور مهدی، تحول عظیمی در جوامع رخ می دهد، فساد و ستم از میان می رود و توحید و عدل و رشد کامل عقلی و عملی در سراسر زندگی انسان ها جریان می یابد. معروف ترین حدیث که با عبارت های گوناگون نقل شده است، نشانه اصلی دوران حکومت مهدی در آخرالزمان را، بال گستردن داد بر سراسر جهان یاد می کند: خداوند جهان را که از بیداد و تباهی آکنده شده است، به وسیله او از قسط و عدل پر می سازد (ابن ماجه، ج 2 ، ص 1336؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 266). برخی، مجموعه مشخصه ها و نشانه های آخرالزمان را که مربوط به عصر مهدی موعود می شود و در حدیث ها پیشگویی شده است، چنین تفسیر کرده اند: پیروزی نهایی صلاح و عدالت و آزادی، حکومت جهانی واحد، آبادانی تمام زمین، بلوغ بشریت به خردمندی کامل و آزادی از جبرهای طبیعی و اجتماعی، برقراری مساوات کامل میان انسان ها در امر ثروت، از میان رفتن کامل مفاسد اخلاقی، منتفی شدن جنگ و در نهایت ، سازگاری انسان و طبیعت (مطهری، 60).
    در نظر عده ای از مفسران متأخر مسلمان، افزون بر روایات هایی که از آن سخن گفته شد، در قرآن آیه هایی هست که به آینده جوامع انسانی نظر دارد و دربارة حکومت توحید و عدل در آینده زندگی انسان مطالبی بیان می کند. اینان معتقدند که آیه های مربوط به جانشینی انسان در زمین، فرمانروا شدن نیکوکاران زمین (وراثت صالحان) و پیروزی حق بر باطل با وجود جولان همیشگی باطل، آیه هایی هستند که سرنوشت آینده بشریت را پیش گویی می کنند و مستقیماً به مسئله آخرالزمان مربوط می شوند. محمدرشید رضا (9/80)، محمدحسین طباطبایی (14/330) و سید قطب (5/3001،3002) به ترتیب در ذیل آیات 128 از سوره 7 (اعراف)، 105 از سورة 21 (انبیاء) و 171 و 172 از سوره 37 (صافات) قرآن، این عقیده را توضیح داده اند.
    اینان، آیه ها و روایت های مربوط به تحولات آخرالزمان را بیان کننده نوعی فلسفه تاریخ می دانند. این مفسران که از روحیه خاص عصر ما، یعنی جست وجوی نوعی فلسفه برای تاریخ انسان متأثرند، در صدد کشف فلسفه تاریخ از دیدگاه اسلام برآمده اند و آن را در این آیه ها و امثال آن یافته اند. در نظر اینان، تحولات آخرالزمان که در روایت بیان شده است، چیزی جز آینده طبیعی جامعه انسانی نیست. عصر آخرالزمان عبارت است از دوران شکوفایی تکامل اجتماعی و طبیعی نوع انسان. چنین آینده ای امری است محتوم و مسلمانان باید انتظار آن را بکشند.



    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 آبان 27 :: 1:15 عصر
    بازرسان قبر  
     

    « پرسش قبر » از مهم‏ترین موضوعات این مبحث است که در بسیارى از روایات این باب، از آن سخن رفته است و در اهمیت این موضوع همین نکته بس که انکار کننده آن، شیعه اهل بیت (علیهم السّلام) نیست.
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هر که سه چیز را انکار کند، شیعه ما نیست:
    ? – معراج ، ? - پرسش قبر ، ? – شفاعت ». (?)
    از روایات استفاده مى‏شود که پرسشهاى قبر را دو فرشته به نامهاى نکیر و منکر انجام مى‏دهند:
    پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند تعالى، دو فرشته به نامهاى نکیر و منکر، جهت پرسش به قبر مى‏فرستد». (?)
    از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسیدند: سیماى فرشتگان بازرس قبر چگونه است؟
    رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «بسیار تندخو و زشتند؛ صدایشان همچو رعد غرّان و چشمانشان چون برق تابان است.
    موهایشان (به گونه‏اى بلند است که از پشتشان آویزان و) به روى زمین کشیده مى‏شود؛ دندانهایشان (به گونه‏اى تیز است که وقتى آنها) را در زمین فرو کنند، گودالى پدیدار شود». (?)
    امام کاظم(علیه السّلام) فرمود: «هنگام ورود مؤمن به قبر، بازرسان قبر(با احترام) او را نشانند و سؤالاتشان را پرسند (و چون پاسخ به نیکى شنوند) قبرش را تا چشم کار مى‏کند، بگشایند و از طعامهاى بهشتى برایش (ارمغان) آورند». (?)
    حال این سؤال به ذهن مى‏رسد که آیا سیماى فرشتگان بازرس قبر، نسبت به نیکان و بدان یکسان است یا تفاوت دارد؟
    براى پاسخ به این سؤال، به نکاتى چند اشاره مى‏شود:
    الف - بازرسان قبر با این سیماى وحشتناک و هراسنده، فقط به سراغ بدکاران مى‏آیند و این دیدار نامیمون سزاى کمى از گناهان بزرگ آنهاست.
    ب - سیماى بازرسان قبر نسبت به نیکوکاران بسیار زیبا و برخورد آنها همراه با مهربانى و محبت است.
    ج - در برخى اخبار و ادعیه نیز بین بازرسان قبر، تفاوت گذاشته شده است؛ نسبت به بدکاران «نکیر و منکر» و نسبت به نیکوکاران «بشیر و مبشر» نامیده شده‏اند. (?)
    «نکیر و منکر» را بدین سبب نام نهاده‏اند که از منکران خدا، پیامبر، امام و... همچنین از انجام دهندگان منکرات و زشتى‏ها سؤال مى‏کنند.
    «بشیر و مبشر» را از این رو که بشارت دهنده و مژده آور براى اهل ایمان و نیکوکاران هستند، بدین اسم نام نهاده‏اند.
    شایان ذکر است که گاهى از فرشتگان بشارت نیز، تعبیر به «نکیر و منکر» مى‏شود.

    آزمونى سخت

    در برزخ از مسائل کلى(اعمال و عقاید) پرسیده مى‏شود و رسیدگى به مسائل دیگر، به قیامت واگذار مى‏گردد:
    پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «از خدا، پیامبر، دین و امام پرسیده مى‏شود». (?)
    امام سجاد(علیه السّلام) فرمود: «دریغا! اى فرزند آدم! غافلى؛ اما خدایت از تو غافل نیست. مرگ، شتابان سراغت مى‏آید؛ تو را در مى‏یابد؛ آنگاه تک و تنها به خانه قبر خواهى رفت و فرشتگان پرسش براى آزمونى سخت، نزدت مى‏آیند و درباره پروردگار، پیامبر، دین، کتاب و امام از تو مى‏پرسند. سپس از شمار عمر و چگونگى گذراندن آن و بعد، از به‏دست آوردن مال و چگونگى صرف آن خواهند پرسید». (?)
    امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «در قبر از پنج چیز(دیگر، نیز) پرسیده مى‏شود:
    ?-نماز، ?-زکات، ?-حج، ?-روزه، ?-دوستى اهل بیت(ع)». (?)
    بنابراین، مهم‏ترین سؤالات قبر -تا آنجا که ما یافتیم- به شرح زیر است:
    ? - معبودت که او را پرستش مى‏کردى، چه کسى بود؟
    ? - پیامبرت که بود؟
    ? - کتابش چه نام داشت؟
    ? - امامى که فرمانش را مى‏بردى، چه کسى بود؟
    ? - شمار عمرت چند است و آن را چگونه صرف کردى؟
    ? - مالت را از کجا آورده و در چه راهى صرف نمودى؟
    ? - آیا نمازت را بدرستى انجام دادى؟
    ? - زکات و خمس مالت را پرداختى؟
    ? - از عهده حج واجبت به نیکى برآمدى؟
    ?? - روزه‏هاى واجبت را به جا آوردى؟
    ?? - آیا نسبت به اهل‏بیت(ع) محبت داشتى؟
    غیر از موارد یاد شده، در روایتى آمده است: از دوستان شخص نیز سؤال مى‏کنند و چنین پرسند: با که دوست بودى؟ (?)
    پاسخ به سؤالات بازرسان قبر، ارتباط مستقیم با اعمال و عقاید افراد دارد. آنان که در این جهان به نیکى از عهده این آزمون برآیند، با موفقیت این راه را پشت سر مى‏گذارند؛ اما کسانى که در دنیا با کوله‏بارى از گناه، راهى آن سرا شوند، در برابر آزمونى بسیار سخت قرار دارند. وقتى در آن خانه تنگ و تاریک قرار گیرند و با دو موجود وحشت آفرین وهولناک روبه‏رو شوند؛ چنان ترس و هراس بر آنان چیره گردد که تصورش را نتوان کرد.
    به برخى از اشخاص در هنگام پاسخ، لکنت زبان دست مى‏دهد.
    برخى گویند: در دنیا مى‏گفتند: خدایى هست، پیامبرى هست؛ ولى ما انکار مى‏کردیم.
    گروهى ممکن است از شدت ترس و لرز به آن دو اشاره کنند و گویند: خدا و پیامبر، شمایید.
    پس از آن، فرشتگان با گرز آتشین و عمود آهنین بر سرشان کوبند؛ طورى که از قبرهایشان آتش زبانه کشد!
    شایان ذکر است که میزان پاسخگویى و مجازات، به میزان کردار شخص بستگى دارد. بنابراین -چنانکه در گفتار بعدى نیز خواهیم گفت- مجازات همگان یکسان نیست.
    علم خدا و پرسش فرشتگان‏ (??)
    چرا در قبر پرسش مى‏شود؟ مگر خدا از کردار همه انسانها آگاه نیست؟
    شکى نیست که پروردگار بى‏همتا بر تمام کردارهاى آشکار و پنهانى همگان آگاه‏ (??) و از رگ گردن به انسانها نزدیک‏تر است‏ (??) و از اندیشه‏هاى نفسانى نیز کاملاً آگاهى دارد. (??)
    چون فهم این مطلب قدرى دقیق است، با بیان مثالى آن را توضیح مى‏دهیم: آموزگارى، پس از یک سال تدریس، همه شاگردان کلاس خود را مى‏شناسد؛ یا مى‏تواند بدون امتحان، عده‏اى را قبول و برخى دیگر را مردود کند؟
    تفاوت بین امتحان گرفتن و نگرفتن را در زیر نشان مى‏دهیم:
    ? - نفس امتحان گرفتن، سبب تلاش بیشتر مى‏شود واگر امتحان نباشد، حتى دانش آموزان زرنگ نیز تلاش و کوشش لازم را نمى‏کنند.
    ? - درست پاسخ دادن به سؤالات لذت‏آور است و بدون امتحان این لذت حاصل نمى‏شود.
    ? - بد پاسخ دادن به سؤالات رنج‏آور است و بدون امتحان این رنج حاصل نمى‏شود.
    ? - با آزمون، نمره و امتیاز دقیق هر کس مشخص مى‏گردد و بدون امتحان، مشخص نمى‏شود.
    ? - با امتحان گرفتن، هیچکس مدعى از بین رفتن حق خود نیست؛ اما بدون امتحان، قبول شدگان، طالب حق بیشترى هستند و مردودشدگان نیز اعتراض خواهند کرد.
    بنابراین، نفس امتحان و پرسش قبر نیز انسانها را در دنیا به تلاش و کوشش بیشتر وادار مى‏کند؛ در حین امتحان، نیکوکاران از پاسخ دادن لذت و بدکاران رنج مى‏برند. درجه و امتیاز هر کس براى خودش مشخص مى‏شود و همه شاهد عدالت الهى خواهند بود و هیچکس مدعى مرتبه برتر نخواهد شد.

    متوسّطان ؛ مُستضعفان

    از برخى روایات استفاده مى‏شود که تنها نیکان و بدان محض، مورد سؤال و پرسش قرار مى‏گیرند:
    امام باقر(علیه السّلام) فرمود: «در قبر پرسش نمى‏شود، مگر از کسانى که داراى ایمان یا کفر محض هستند». (??)
    امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «فقط از کسانى که داراى ایمان و کفر محض هستند، سؤال مى‏شود و دیگران به حال خود رها مى‏گردند». (??)
    بنابراین، از غیر نیکان و بدان محض -که از آنان به متوسطان و مستضعفان تعبیر مى‏گردد- پرسش نمى‏شود.
    علامه مجلسى؛ در این‏باره مى‏گوید: «از مستضعفان و متوسطان که بین ایمان و کفر قرار دارند، سؤال نمى‏شود.» (??)
    «متوسطان» کسانى هستند که توانایى اداى تکالیف خود را ندارند(مانند: ابلهان، دیوانگان و کودکان).
    «مستضعفان» کسانى هستند که زیر سلطه فرهنگى قرار گرفته، لذا از تشخیص حق عاجزند و قادر به هجرت از دیار خود نیستند(مانند: کسانى که در محیط کفر زندگى مى‏کنند و دسترسى به جایى ندارند و نداى حیاتبخش آیین اسلام نیز بدیشان نرسیده است).
    بنابراین، آن دسته از مستضعفان که دسترسى به آیین حق یا امکان هجرت از سرزمین خود را دارند، از عذاب جهان برزخى استثنا نشده‏اند. آیه زیر نیز بر این مدعا دلالت دارد:
    (اِنَّ الَّذینَ تَوفّاهُم الْمَلائکهُ ظالمِی اَنْفُسِهِم قالوا فیمَ کنتمْ قالوا کُنّا مُستضْعَفین فِی الاَرضِ قالوا اَلَمْ تَکُنْ اَرضُ اللَّهِ واسِعهً فَتُهاجِروا فیها فَاولئکَ مَأَویهم جَهَنَّمُ وَسائتْ مَصیراً) (??)
    پس از مرگ، فرشتگان به انسانهاى بدکردار گویند: چرا در دنیا چنین مى‏کردید؟
    گویند: ما، در زمین، مستضعف و ناتوان بودیم.
    فرشتگان پاسخ دهند: آیا زمین خدا گسترده نبود؛ تا از آن وادى هجرت کنید؟
    پس، جایگاه اینان، جهنم است که بسیار بد جایگاهى است.
    دنباله آیه فوق، درباره مستضعفینى که مهاجرت و رسیدن به حق برایشان ممکن نیست، چنین مى‏گوید:
    (اِلّا الْمُستَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلدان لایَسْتَطیعُون حِیلَهً و لایَهْتَدُونَ سَبیلاً فأولئکَ عَسَى اللَّهُ اَنْ یَعْفُوَ عَنْهُم وَکانَ اللَّهُ عَفُوّاً غَفوراً) (??)
    آن گروه از مردان، زنان و کودکان مستضعفى که گریز و چاره‏اى برایشان میسر نبود و راهى به نجات خود نمى‏یافتند، امیدوار به عفو و بخشش خدا باشند که خدا آمرزنده است و گناهانشان را مى‏بخشد.

    معصومان؛ مُقرَّبان

    گروهى از نیکان نیز که داراى ایمان و تقواى والایى هستند، مورد سؤال و جواب قبر واقع نمى‏شوند. این عده از انسانهاى برتر -که از آنها به معصومان و مقربان تعبیر مى‏شود- عبارتند از:
    الف - پیامبران و امامان(ع).
    ب - دانشمندان پارسا و پیکارگران راه خدا(مجاهدان و شهیدان).
    بنا به دلایل زیر از پیامبران و امامان معصوم(ع) پرسش و پاسخ پس از مرگ برداشته شده است:
    ? - آنان از برترین درجه ایمان و بالاترین مرتبه تقوا برخوردارند -تا جایى که از گناه و اشتباه به دور هستند- از این رو، خلافى انجام نمى‏دهند تا سزاوار پرسش و عذاب باشند.
    ? - آنان میزان عمل دیگران هستند و مقام و منزلتشان از بازرسان قبر برتر است؛ لذا پرسش از آنان -علاوه بر اینکه بیهوده به نظر مى‏رسد- گستاخى به مقام شامخ آن ستارگان پرفروغ انسانیت است.
    ? - آنان از پیش، امتحان خود را به نیکوترین وجه ممکن در دنیا پس داده‏اند -که شایستگى به دست آوردن این منصب بزرگ را یافتند- از این رو، امتحان دوباره درباره آنان بى‏مورد است.
    ? - از طرفى دور از عقل است که از پیامبران و امامان پرسیده شود که پیامبرت کیست؟ امامت کیست؟ یا از آنان که خود سرمشق و اسوه دیندارى براى انسانها هستند، بپرسند: دینت چیست؟ یا از آنان که خود از طرف خدا بدین افتخار دست یافته‏اند، بپرسند: خدایت کیست؟
    غیر از معصومان عده‏اى دیگر نیز از پرسش قبر مستثنا هستند که به دلیل روایت زیر از آنها به «مقربان» تعبیر مى‏شود:
    قال رسول اللَّه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) : «اَقْرَبُ النَّاسِ مِنْ دَرَجَهِ النَّبُوّهِ اَهْلُ الْعِلْمِ وَالْجِهادِ» (??)
    مقرب‏ترین انسانها به درجه پیامبرى، عبارتند از: دانشمندان پارسا و پیکارگران راه خدا.
    بیشترِ دلایلى که در برداشتن پرسش و پاسخ از معصومان بیان شد، نسبت به دانشمندان پارساى امت اسلامى نیز صادق است. اینان بهترین رهروان راه انبیا مى‏باشند و چون در دوران ختم نبوت(پایان پیامبرى) قرار دارند، تمام وظایف سنگین پیامبران بر دوش آنهاست، به گونه‏اى که مقام برخى از دانشمندان پارساى این امت از مقام پیامبران بنى‏اسرائیل نیز برتر است.
    به چند حدیث نبوى درباره مقام بزرگ علماى صالح بنگرید:
    «دانشمندان، چراغهاى زمین، جانشینان انبیا و وارث پیامبران هستند». (??)
    «مرکّب قلم دانشمندان، در روز قیامت بر خون شهیدان برترى دارد». (??)
    «مقام عالِم، از پیامبر یک درجه کمتر و از شهید یک درجه برتر است». (??)
    پس از دانشمندان پارسا، شهیدان و مجاهدان، برترین مقام را در نزد خدا دارند و از پرسش و عذاب قبر در امانند.
    به چند حدیث نبوى در این‏باره توجه فرمایید:
    «مجاهدى که به پیشواز دشمن رود (و در این مسیر، چنان) استقامت ورزد تا کشته شود یا پیروز، پرسش قبر از او برداشته مى‏شود». (??)
    پرسیده شد: چرا شهدا از پرسش قبر درامانند؟
    فرمود: «شهید در زیر برق شمشیرى که بالاى سرش بود، آزمایش خود را پس داده (و پیشاپیش پاسخ پرسشها را داده است) و همین او را بس است!». (??)
    پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «شهید، هفت خصلت دارد:
    ? - با چکیدن نخستین قطره خونش، گناهان او بخشیده و آمرزیده مى‏شود.
    ? - چون بر زمین غلطید، دو ماهروى بهشتى سرش را بر دامن گرفته و گرد و غبار از چهره‏اش زدوده و بدوآفرین و خوشامد گویند.
    ? - جامه‏اش از تن برآورند و لباسهاى زیباى بهشتى بر او پوشند.
    ? - فرشتگان بهشتى نزدش آیند و گلبارانش کنند.
    ? - جایگاه او را در بهشت، نشانش دهند.
    ? - او را به بهشت برند و گویند: هر کجا(و نزد هر کس) مى‏خواهى، برو!
    ? - (مهم‏ترین خصلت او این است که) شهید نظر مى‏کند به وجه‏اللَّه. (??)
    امام خمینى(رحمت الله علیه) در سخنرانى ????/??/?? راجع به این حدیث چنین فرمود:
    «... درباره شهید و فضل شهادت آن قدر از اولیاى اسلام، روایات وارد شده که انسان متحیر مى‏شود!
    در روایتى از رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده است که: شهید هفت خصلت دارد: اولین قطره خونش که به زمین ریزد، تمام گناهانش آمرزیده مى‏شود؛ و مهم‏تر، آخرین خصلت اوست: شهید نظر مى‏کند به وجه‏اللَّه. شاید، نکته این باشد که حجابهاى بین ما و حق تعالى، منتهى به حجاب خود انسان مى‏شود. انسان خودش حجاب بزرگى است. اگر کسى این حجابها را در راه خدا داد، همه حجابها(خود و خودبینى) را شکسته و تقدیم کرده است.
    او، براى خدا، جهاد و دفاع کرده و براى کشور خدا و آیین الهى هر چه داشته، در طبق اِخلاص گذاشته و تقدیم کرده است.
    وقتى این حجاب برداشته شد، در عوض، خداى(تبارک و تعالى) بر آنها تجلى مى‏کند -چنانکه بر انبیا تجلى کرد- آنان همانند پیامبران، همه چیز را در راه خدا مى‏خواهند و خودى نمى‏بینند و در مقابل حق‏تعالى، براى خودشان، شخصیتى قائل نیستند... .
    این روایت، انبیا را مقارن شهدا قرار داده و همان جلوه‏اى را که حق‏تعالى بر انبیا مى‏کند، بر شهدا هم مى‏نماید. شهید هم یَنْظُر اِلى وَجْه‏اللَّه؛ زیرا همانطور که انبیا حجابها را شکسته بودند، آنها نیز حجابها را شکسته و آخر منزلى که براى انبیا هست، شهدا نیز بر حسب حدود وجودى خودشان به این آخر منزل مى‏رسند». (??)
    البته بعید نیست که دیگر پیروان راستین خط ولایت و امامت نیز در قبر مورد بازخواست قرار نگیرند و لطف و رحمت الهى نصیب آنان نیز شود.
    امام صادق(علیه السّلام) فرمود: « هر کس از شما در مسیر ما باشد و بمیرد؛ شهید است ».
    سؤال شد: اگر چه در بستر باشد؟
    فرمود: « آرى. اگر در بستر هم بمیرد، نزد خدا زنده است و روزى داده ‏مى‏شوند ». (??)

    پی نوشت :

    ? . « بحار الانوار »، ج‏?، ص‏???:
    « من أنکر ثلاثه اشیاء، فلیس من شیعتنا: المعراج، و المسأله فی القبر، و الشفاعه ».
    ? . «مدرک پیشین»، ص‏???:
    « إن للَّه تعالى ملکین؛ یقال لهما: منکر و نکیر؛ ینزلان على المیت، فیسألانه...».
    ? . «مدرک پیشین»، ص ??? - ???:
    «ملکان فظّان غلیظان؛ اصواتهما کالرعد القاصف، و ابصارهما کالبرق الخاطف! یطئان فی أشعارهما، و یحفران بأنیابهما! فیسألانک».
    ? . «مدرک پیشین»، ص‏???:
    « فإذا اُدخل (المؤمن) قبره، أتاه منکر و نکیر؛ فیقعدانه و یقولان له: ... فیفسحان له فی قبره مدّ بصره؛ ویأتیانه بالطعام من الجنه...».
    ? . « اقبال »، ص‏???. « بحار »، ج‏??، ص‏???:
    (به نقلِ « مصباح المنیر »، آیهاللَّه على مشکینى، ص‏???، انتشارات یاسر):
    «و أمتنى مسرورا و مغفورا، و تولّ أنت نجاتی من البرزخ، و أدرعنى منکراً و نکیرا و أرِعینى مبشرا و بشیرا؛ واجعل لی إلى رضوانک و جنانک مصیرا، و عیشا قریرا، و ملکا کبیرا؛ وصل على محمد و آله کثیرا». بارالها! مرا شاد و آمرزیده بمیران؛ رهایى مرا از گفت و گوى برزخ عهده‏دار شو؛ منکر و نکیر را از من بازگردان؛ بشیر و مبشر را به من بنمایان؛ مرا به سوى خشنودى و بهشت خود راهى بگشاى؛ حیاتى باکمال مطلوب که مایه روشنى چشم باشد، عطا کن؛ و بر محمد و خاندانش درود بى‏اندازه نثار فرماى. (خواندن این دعا، در هر روز از ماه رجب، بسیار سفارش شده‏است).
    ? . «بحار الانوار»، ج‏?، ص‏???:
    «... یسألانه: عن ربه و نبیه و دینه و امامه».
    ? . « امالى الصدوق »، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏??? - ???. « لئالى الاخبار »، ج‏?، ص‏???:
    «ابن آدم! إن أجلک أسرع شی‏ء إلیک،... أول ما یسألانک عن ربک الذى کنت تعبده، و عن نبیک الذی أرسل إلیک، و عن دینک الذی کنت تدین به، و عن کتابک الذى کنت تتلوه، و عن إمامک الذى کنت تتولاه؛ ثم عن عمرک فیما أفنیته؟ ومالک من أین اکتسبته و فیما اتلفته؟».
    ? . « الکافى »، ج‏?، ص‏???. « بحار »، ج‏?، ص‏??? - ???:
    « یسأل المیت فی قبره عن خمس: عن صلاته و زکاته و حجه و صیامه و ولایته و إیانا أهل البیت ».
    ? . « بحار الانوار »، ج‏?، ص‏???.
    ?? . موضوع این بحث برگرفته از کتاب معاد شهید دستغیب است؛ ولى نظم، در عبارات و شیوه نگارش از نگارنده است.
    ?? . شورى (??) آیه ??: (انه بکل شی‏ء علیم).
    ?? . ق (??) آیه ??: (نحن اقرب الیه من حبل الورید).
    ?? . ق (??) آیه ??: (و نعلم ماتوسوس به نفسه).
    ?? . «الکافى»، ج‏?، ص‏???. (نقل از: «بحار»، ج‏?، ص‏???):
    «إنما یسأل فی قبره من محض الایمان محضاً؛ اومحض الکفر محضاً...».
    ?? . «مدرک پیشین». « المحجه البیضاء »، ج‏?، ص‏???:
    « لایسأل فی القبر إلا من محض الایمان محضاً؛ أومحض الکفر محضاً و الآخرون یلهون عنهم ».
    ?? . «بحار الانوار»، ج‏?، ص‏???:
    « إنه لایسأل عن المستضعفین و المتوسطین بین الإیمان و الکفر ».
    ?? . نساء (?) آیه ??.
    ?? . نساء (?) آیه ?? - ??.
    ?? . «المحجه البیضاء»، ج‏?، ص‏??. «میزان الحکمه»، ج‏?، ص‏???.
    ?? . «کنزالعمال»، ج‏??، ص‏???، الهندى، مؤسسه الرساله. «میزان الحکمه»، ج‏?، ص‏???:
    «العلماء مصابیح الارض، و خلفاء الانبیاء و ورثه الانبیاء».
    ?? . «مدرک پیشین»، ص‏???:
    «یوزن یوم القیامه مداد العلماء و دم الشهداء؛ فیرجّح علیهم مداد العلماء على دم الشهداء».
    ?? . «مجمع البیان»، ج‏?، ص‏???. «میزان الحکمه»، ج‏?، ص‏???:
    «فضل العالم على الشهید درجه... و فضل النبی على العالم درجه».
    ?? - «کنز العمال»، ج‏?، ص‏???. (به نقلِ «میزان الحکمه»، ج‏?، ص‏???):
    «من لقی العدو، فصبر حتى یقتل او یغلب؛ لم یفتن فی قبره».
    ?? . «مدرک پیشین»، ص‏???:
    ما بالُ المؤمنین یفتنون فی قبورهم إلا الشهید!؟
    فقال رسول اللَّه: «کفى ببارقه السیوف على رأسه فتنه».
    ?? . «وسایل الشیعه»، الشیخ الحر العاملى، ج‏??، ص‏??، داراحیاهء التراث العربی:
    قال رسول اللَّه: «للشهید سبع خصال من اللَّه: الأوّلُ: قطره من دمه، مغفور له کل ذنب. و الثانیه: یقع رأسه فی حجر زوجتیه من الحورالعین؛ و تمسحان الغبار عن وجهه؛ و تقولان: مرحبابک؛ و یقول هو مثل ذلک لهما.
    و الثالثه: یکسى من کسوه الجنَّه. و الرابعه: تبتدره خزنه الجنه بکل ریح طیّبه أیّهم یأخذه معه. و الخامسه: ان یرى منزله. و السادسه: یقال لروحه اسرح فی الجنه حیث شئت. و السابعه: ان ینظر فی وجه اللَّه و إنها لراحه لکل نبی و شهید».
    ?? . «صحیفه نور»، ج‏??، ص‏??? - ???، وزارت ارشاد اسلامى.
    ?? . «المحاسن»، خالدالبرقى، ص‏???، دارالکتب الاسلامیه. «بحار»، ج‏?، ص‏???. «لئالى الاخبار»، ج‏?، ص‏???: «یا ابامحمد! إن المیت منکم على هذا الامر شهید!» قلت: و إن مات على فراشه؟ قال: «و إن مات على فراشه، حی عند ربه یرزقون».




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 آبان 27 :: 1:2 عصر

    ترسیمى از حیات برزخى 

    تشبیه حیات برزخى

    مطالبى که در این سطور - از زبان اولیاى دین- مى‏نگاریم، بیانگر شمه‏اى از حقایق شگفت انگیز جهان برزخى است.
    در آغاز این گفتار، توجه شما خوانندگان عزیز را به تشبیه برزخ با دنیا جلب مى‏کنیم؛ تا بتوانیم ترسیمگر چهره‏اى - هر چند ناقص - از حیات برزخى باشیم.
    عالم و دانشمند ربانى، مرحوم « فیض کاشانى » (متوفى‏????ه. ق) در کتاب نفیس و ارزشمند « الْمُحجَّهُ الْبَیْضاء فی تَهْذیبِ الْإحیاء » در این باره چنین مى‏نویسد:
    «دنیا، همچون زندان تاریکى است که انسان در آن حبس باشد و برزخ همانند بستان وسیع و گسترده‏اى است که انواع درختان سر به فلک‏کشیده، گلهاى زیباى عطرآگین، پرندگان خوش الحان و... در آن باشند». (?)
    پیامبر گرامى(صلّی الله علیه و آله و سلّم) با تعبیرى بسیار زیبا و دقیق -به مضمون زیر- دنیا و برزخ را چنین تشبیه نموده است:
    «مِثال مؤمن در دنیا، مثل جنین است در شکم مادر (چنان به آن خوگرفته است که گویى عالمى برتر و با صفاتر از آن نیست).از این رو پس از پایان عمر آن جهان، با اکراه و سختى، همراه با ترس و گریه ، دل از آن مکان مى‏کند.
    پس از اندکى که با این جهان انس گرفت، دیگر میل بازگشت به وطن نُه ماهه خویش را ندارد.
    مؤمن نیز چنان به دنیا خوگرفته است که دل کندن از آن، برایش سخت و مرگ بر او ناپسند است؛ اما پس از مرگ، وقتى چشمش به جمال نعمتهاى فرحبخش و دل انگیز برزخى روشن شد، به هیچ وجه حاضر نیست به وطن چند ده ساله خویش بازگردد». (?)
    ثواب و عذاب «عالم برزخ» را نیز مى‏توان به پاداش و کیفر «عالم رؤیا» تشبیه کرد. انسان ، در خواب، امورى از قبیل: خوردن، آشامیدن، اندیشیدن و... را انجام مى‏دهد و این کارها به وسیله قالبى غیر از قالب مادى صورت مى‏پذیرد؛ زیرا در هنگام خواب دیدن، بدن و قالب مادى در بستر خفته است. (?)
    در حدیث آمده است:
    «هنگام خواب ، قالب مادى باقى مى‏ماند و آنچه از انسان خارج مى‏شود ، قالب برزخى اوست». (?)
    طبق نظر فلاسفه الهى (از جمله ملاصدرا) انسان، داراى دو قالب و کالبد است:
    ? - قالب مادى (چهره ظاهرى و بیرونى).
    ? - قالب مثالى (چهره باطنى و درونى).

    قالب مثالى چیست؟

    چنانکه بیان شد، روح انسان همواره باقى است و فنا در آن راه ندارد. پس از مرگ، آنچه که از انسان جدا مى‏شود، قالب مادى اوست و روح در عالم برزخى به واسطه قالب مثالى -که با آن جهان، سنخیت دارد- سیر خود را ادامه مى‏دهد.
    مرحوم «فیض کاشانى» در این‏باره چنین مى‏نویسد:
    روح به واسطه مرگ، تغییر نمى‏کند؛ بلکه قالب مادى و اعضاى ظاهرى بدن دگرگون مى‏شود. روح پس از مرگ باقى است؛ رنجها و لذّتها را همانند دنیا (لیکن با قالب درونى و مثالى) درک مى‏کند.
    قالب درونى و مثالى از جنس ماده نیست؛ بلکه مجرد(خالى) از طول و عرض (و دیگر خواص ماده) است». (?)
    با آوردن دو مثال، کیفیت قالب مثالى را نسبت به قالب مادى بیان مى‏کنیم؛ تا فهمِ عبارات دقیق و حکیمانه فوق، آسان‏تر گردد:
    مثال اول: سوار کارى را در نظر بگیرید که پس از مرگ استرش، مرکب دیگرى را بر مى‏گزیند.
    مثال دوم: شخصى جامه‏اى به تن دارد، پس از مدتى که کهنه و فرسوده شد، جامه‏اى دیگر مى‏پوشد.
    روح انسان نیز پس از مرگ، بدن و قالب مادى را همانند استر مرده و لباس فرسوده کنار مى‏گذارد و سوار بر اسبى تازه‏نفس مى‏شود و جامه‏اى نو به تن مى‏کند که از آن به قالب مثالى(بدن مثالى، قالب درونى و بدن برزخى) تعبیر مى‏شود.
    علامه مجلسى(رحمت الله علیه) در «بحار الانوار»، بدن مثالى را به اجسام جن و ملائکه تشبیه نموده است؛ (?) یعنى، همانگونه که جن و ملائکه از قالبى لطیف(حتى لطیف‏تر از هوا) برخوردارند، قالب مثالى انسان در برزخ نیز به همین صورت است.
    براى تبیین سیمایى روشن‏تر از قالب مثالى، روایاتى را در این‏باره یادآور مى‏شویم:
    از امام صادق (علیه السّلام) چنین سؤال شد: آیا درست است که مى‏گویند: «روح مؤمن، در سنگدان مرغهاى سبز رنگ قرار دارد؟»
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «خیر مؤمن ، در نزد خدا عزیزتر از آن است که روحش را در قیافه یک مرغ جلوه دهد؛ بلکه در بدنهایى همانند دنیاشان قرار مى‏گیرند». (?)
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «هنگامى که خداوند، مؤمنى را قبض روح کند او را در قالبى همانند دنیا قرار مى‏دهد که با آن مى‏خورد، مى‏آشامد و اگر تازه وارد آشنایى بیاید، او را به همان شکل که در دنیا بوده است، مى‏شناسد». (?)
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «همانا ارواح مؤمنان در برزخ، مانند اجساد دنیاشان از نعمتهاى بهشتى برخوردارند و کسانى که در دنیا با هم آشنا بودند، اینک همدیگر را مى‏شناسند و هنگامى که تازه‏واردى از دنیا به دیار آنان قدم نهد، ابتدا گویند: رهایش کنید؛ زیرا او اکنون راه سخت و دشوارى را پیموده است.
    (پس از اینکه قدرى استراحت کرد) از او پرسند: فلان کس چطور است؟ فلان کس چه شد؟
    اگر پاسخ دهد که او را زنده ترک گفتم، امید پیوستن به ایشان را دهند؛ و اگر پاسخ دهد که او مرده است، گویند: هاى! هاى! هلاک شد». (?)

    پاداش و کیفر حقیقى

    عالم مِثال (برزخ)، برزخى است میان موجودات مادى دنیا و موجودات مُجرّد آخرت؛ یعنى، مانند این عالم مادى نیست؛ لیکن به صراحت تجرد آخرت هم نمى‏باشد و برخى از لوازم ماده (همچون شکل و عرض فعلى) را داراست.
    از اینکه گفته مى‏شود «برزخ ماده ندارد»، برخى مى‏پندارند که پاداش و کیفر جهان برزخى، وَهم و خیالى بیش نیست و هیچگونه وجود خارجى ندارد! این پندار هم فى‏نفسه باطل است و هم انحرافى است در درک مقصود. (??)
    على اىّ حال، وضع برزخ همان است که در گفتارهاى پیشین بیان داشتیم و اینک، به چند حدیث که حقیقى و واقعى بودن پاداش و کیفر برزخ را با صراحت بیشترى بیان مى‏دارد، اشاره مى‏کنیم:
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «ارواح مؤمنین در خانه‏هاى بهشتى زندگى مى‏کنند، از طعامهاى بهشتى مى‏خورند و از شربتهاى آن مى‏آشامند». (??)
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «درى از آتش جهنم به روى مجرمین و کفار گشایند و آنها را در آب گرم جوشان اندازند». (??)
    ابوبصیر گوید که از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدم: ارواح مشرکین در برزخ چگونه است؟
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «در آتش، عذاب مى‏شوند». (??)

    ارتباط با ارواح

    از جمله مسائلى که در بحث «حیات برزخى» مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامى است، گفت و گو و ارتباط با ارواح است.
    روایات وارد شده در این باب بسیار است که از باب نمونه یک روایت را یادآور مى‏شویم:
    «در جنگ بدر (نخستین نبرد مسلمانان با مشرکان که موجب پیروزى و سرافرازى سپاه اسلام گردید) کشتگان قریش را به دستور پیامبر اکرم در چاهى انداختند. پیامبر بر سر آن چاه آمد و خطاب به سران کفار (ابوجهل، عتبه، شیبه، امیه و...) فرمود:
    اى کفار! شما همسایگان خوبى براى پیامبر خدا نبودید. او را از دیار خود بیرون راندید و به ستیز و جنگ با او برخاستید؛ من اینک وعده پروردگارم را حق یافتم. (شما چطور؟).
    عمربن خطاب که سخنان پیامبر را مى‏شنید به آن حضرت اعتراض کرد: (اینها بدنهایى مرده و بى‏جانند) چگونه با آنان سخن مى‏گویید؟
    پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: بس کن! سوگند به خدا که تو از آنان شنواتر نیستى؛ آنان مى‏شنوند؛ ولى توانایى پاسخ گفتن را ندارند. اینک که از آنان روى برگردانم، فرشتگان عذاب با گرزهاى آهنین بر سرشان مى‏کوبند». (??)

    جهان بیدارى

    از روایات استفاده مى‏شود که برزخیان به اندازه مقام و منزلت خویش از دنیا دیدن مى‏کنند:
    امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «انسانهاى برزخى، در شکل پرنده‏اى لطیف به دیوار خانه‏هایشان فرود مى‏آیند. اگر کردار نیکى از خانواده‏هایشان ببینند، خوشحال مى‏شوند و اگر کردار بدى از خانواده‏هایشان سرزند؛ اندوهگین مى‏گردند». (??)
    امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «وقتى مؤمن به دیدار خانواده‏اش مى‏آید، آنچه که او را خوش آید، مى‏بیند و کارهاى ناپسند از او پوشیده مى‏گردد؛ امّا وقتى کافر به دیدار خانواده‏اش مى‏رود، آنچه که او را غمین نماید، بر او نمایان مى‏شود و کارهاى پسندیده از او پوشیده مى‏گردد». (??)
    از امام کاظم (علیه السّلام) سؤال شد: مؤمن چه مدت یکبار به دیدار خانواده‏اش مى‏رود؟
    امام کاظم (علیه السّلام) فرمود: «به قدر مرتبه و درجه خود به دیدار خانواده‏هایشان مى‏روند».
    سؤال شد: چه هنگام؟
    حضرت فرمود: «هنگام ظهر که آفتاب از بلندى زدوده مى‏شود».
    سؤال شد: در چه شکل؟
    فرمود: «به شکل گنجشک یا کوچک‏تر از آن!». (??)
    یادآورى مى‏شود که برزخیان، چون از بدن لطیف مثالى (شبیه اجسام جن و ملائکه) برخوردارند؛ در هنگام دیدار خود از دنیا ، دیده نمى‏شوند. (??)

    حکایتى پندآمیز

    در پایان این گفتار، با ذکر حکایتى به ترسیم سیماى روشن‏ترى از این جهان مى‏پردازیم. ماجراى زیر را از کتاب «خزائن» مرحوم علامه نراقى(رحمت الله علیه) بیان مى‏کنیم. ایشان این حکایت را از زبان یارى صدیق و دوستى مورد اعتماد
    چنین بازگو مى‏نماید:
    «در ایام جوانى با پدرم و جمعى از دوستان، هنگام عید نوروز، دید و بازدید مى‏کردیم. براى دیدار یکى از آشنایان به طرف خانه‏اش - که نزدیک قبرستان بود- رفتیم. گفتند: خانه نیست.
    یکى از همراهان، پیشنهاد کرد که براى رفع خستگى و زیارت اهل قبور، سرى به قبرستان بزنیم. وقتى به آنجا رسیدیم، یکى از رفقا به شوخى رو به قبرى کرد و گفت: اى صاحب قبر! در این روز عید به دیدار تو آمدیم؛ از ما پذیرایى نمى‏کنى؟
    ندایى برخاست که هفته دیگر همه میهمان من هستید!
    همگى شگفت ‏زده شدیم و گمان بردیم که تا هفته آینده بیشتر زنده نیستیم. به سروسامان دادن کارهاى خود پرداختیم؛ امّا در روز موعود از مرگ خبرى نشد. با هم به سر همان قبر رفتیم؛ گفتیم: شاید منظور چیزى غیر از مردن بوده است.
    یکى از ما گفت: اى صاحب قبر! به وعده خود وفا کن. صدایى آمد: بفرمایید! ناگهان، باغى در نهایت طروات و صفا، درختان سر به فلک کشیده، انواع میوه‏ها ، نهرهاى جارى و مرغان خوش الحان، نمایان گشت!
    در وسط باغ به عمارت با شکوهى رسیدیم که شخصى در نهایت زیبایى آنجا نشسته و جمعى ماهرو، کمر خدمت او به میان بسته؛ چون ما را دید، از جا برخاست و خوش آمد گفت و از اینکه هفته گذشته مجاز به پذیرایى نبود، پوزش خواست.
    پس از ساعتى که با طعامها و شربتهاى گواراى آن سامان از ما پذیرایى شد، تا بیرون باغ بدرقه‏ مان کرد.
    پدرم در هنگام خداحافظى از او پرسید: شما کیستى که از چنین دستگاه گسترده‏اى بهره‏مندى؟
    فرمود: من کاسب فلان محله هستم و به دو سبب بدین مقام دست یافتم: هرگز در کسبم کم‏ فروشى نکردم و دیگر هیچگاه نماز اول وقت را ترک نگفتم». (??)

    پی نوشت :

    ? . «المحجه البیضاء»، ج‏?، ص‏???:
    «...یکون الدنیا بالاضافه الیه کالسجن و المضیق و یکون مثاله کالمحبوس فی بیت مظلم، فتح له باب الى بستان واسع الاکناف، لایبلغ طرفه اقصاه، فیه انواع الاشجار و الازهار و الثمار فلایشتهی العود الى السجن المظلم».
    ? . «المحجه البیضاء»، ج‏?، ص‏???:
    قال رسول اللَّه(ص): «ان مثل المؤمن فی الدنیا کمثل الْبجنین من بطن امه؛ اذا خرج من بطنها، بکى على مخرجه؛ حتى اذا رأى الضوء یحب ان یرجع الى بطن امه؛ فکذلک المؤمن یجزع من الموت؛ فاذا أفضى الى ربه، لم یحب ان یرجع الى الدنیا، کما لایحب الجنین ان یرجع الى مکانه».
    ? . براى توضیح بیشتر، به گفتار دوم، مبحث«اصالت روح» مراجعه شود.
    ? . «بحار»، ج‏??، ص‏??. «میزان الحکمه»، ج‏? ،ص‏??:
    روی عن ابی الحسن(ع) یقول: «ان المرء اذا نام، فان روح الحیوان باقیه فی البدن؛ والذی یخرج منه روح العقل...».
    ? . «المحجه البیضاء»، ج‏?، ص‏???:
    «و هذا نص صریح فی ان العقل لایتغیر بالموت؛ انما یتغیر البدن و الاعضاء فیکون المیت عاقلاً مدرکاً عالماً بالالام واللذات کما کان فی حیاته لایتغیر من عقله شی‏ء، و لیس العقل المدرک هذه الاعضاء بل هوشی‏ء باطن لیس له طول و لاعرض...».
    ? . «بحار»، ج‏?، ص‏???:
    «ثم تتعلق الروح بالاجساد المثالیه اللطیفه الشبیهه بأجسام الجن و الملائکه».
    ? . «الکافى»، ج‏?، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???. «المحجه البیضاء»، ج‏?، ص‏???:
    «عن ابی ولّادالحنّاط، عن ابی عبداللَّه(ع)، قلت له: جعلت فداک یروون انَّ ارواح المؤمنین فی حواصل طیور خضر حول العرش!
    فقال(ع): «لا. المؤمن اکرم على اللَّه من أن یجعل روحه فی حوصله طیر؛ لکن فی أبدان کأبدانهم».
    ? . «لئالى الاخبار»، الشیخ محمد نبى التویسرکانى، ج‏?، ص‏???، مکتبه المحمدیه:
    «فاذا قبضه‏اللَّه (عزوجل)، صیر تلک الروح فی قالب کقالبه فی الدنیا، فیأکلون و یشربون؛ فاذا قدم علیهم القادم؛ عرفوه بتلک الصوره التی کانت فی الدنیا».
    ? . «الکافى»، ج‏?، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???:
    «ان ارواح المؤمنین فی صفه الاجساد فی شجره فی الجنه؛ تعارف و تسائل. فاذا قدمت الروح على الارواح، تقول: دعوها، فانها قد افلتت من هول عظیم. ثم یسألونها: ما فعل فلان؟ و ما فعل فلان؟
    فإن قالت لهم: ترکته حیاً؛ ارتجوه، و إن قالت لهم: قدهلک؛ قالوا: قد هوى، هوى!».
    ?? . برگرفته از: «حیات پس از مرگ» ص ?? -??، علامه طباطبایى (دفتر انتشارات اسلامى).
    ?? . «کافى»، ج‏?، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???:
    « (ان ارواح المؤمنین) لفی حجرات فی الجنه. یأکلون من طعامها و یشربون من شرابها».
    ?? . «امالى الصدوق»، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???:
    «... یفتحان له باباً إلى النار و وینزلان الیه الحمیم من جهنم».
    ?? . «الکافى»، ج‏? ص‏??? - «بحار»، ج‏? ص‏???:
    «عن ابی بصیر، عن ابی عبداللَّه(ع)، قال: سألته عن ارواح المشرکین. فقال(ع): «فی النار یعذبون،...».
    ?? . «بحار الانوار»، ج‏?، ص‏??? - ???.
    «سخن گفتن پیامبر گرامى با سران کفار قریش، از مسلمات تاریخ و حدیث است؛ از میان محدثان گروهى آن را نقل کرده‏اند که به برخى اشاره مى‏کنیم:
    الف - «صحیح بخارى»، ج‏?، ص‏??، ?? و ??? (در سرگذشت جنگ بدر).
    ب - «صحیح مسلم»، ج‏?، ص‏?? (کتاب جنت).
    ج - «سنن نسایى»، ج‏?، ص‏?? و ??.
    د - «مسند امام احمد»، ج‏?، ص‏???.
    ه - «سیره ابن هشام»، ج‏?، ص‏???.
    و - «مغزى واحدى»، ج‏?، (غزوه بدر).
    ز - «بحار الانوار»، ج‏??، ص‏???.
    و... (نقل از: «اصالت روح از نظر قرآن»، ص‏???)
    ?? . «الکافى»، ج‏?، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???:
    «(یأتی المیت) فی صوره طائر لطیف؛ یسقط على جدرهم، و یشرف علیهم؛ فإن رآهم بخیر؛ فرح، و إن رآهم بشر و حاجه حزن واغتم».
    ?? . «الکافى»، ج‏?، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???. «لئالى الاخبار»، ج‏?، ص‏???:
    «ان المؤمن لیزورأهله؛ فیرى مایحب و یستر عنه مایکره. و إن الکافر لیزور أهله؛ فیرى مایکره و یستر عنه مایحب...».
    ?? . «الکافى»، ج‏?، ص‏???. «بحار»، ج‏?، ص‏???:
    - یزور المؤمن اهله؟ قال(ع): «نعم».
    - فی کم؟ قال: «على قدر فضائلهم منهم من یزور فی یوم و...».
    - فی ای ساعه؟ قال: «عند زوال الشمس».
    - فی ای صوره؟ قال: فی صوره العصفور، أو أصغر من ذلک!».
    ?? . البته گاهى که مصلحتى یا پند و عبرتى براى اهل دنیا در کار باشد (مانند اجسام جن و ملائکه که بعضى مواقع به اذن خدا ظاهر مى‏شوند) چهره برزخیان نیز آشکار مى‏گردد.
    ?? . «خزائن»، ملا احمد نراقى، (به نقلِ «معاد»، ص‏?? - ??).




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 آبان 27 :: 12:59 عصر

     

    چراغی برای روشنی قبر
    چراغی برای روشنی قبر

    مرگ بریده شدن علاقه روح از بدن است . مرگ یعنى آغاز سفر از این دنیا به سراى آخرت،
    بعد از مرگ، انسان را به جایى منتقل مى کنند که نامش ‍ قبر است، و قبر منزل موقتى مردگان مى باشد. در هنگام مرگ و قبض روح، ممکن است سختیها و شداید فراوانى - در اثر اعمال و افکارى که در دنیا کسب نموده است - به انسان هجوم آورد. و بعد از این ناراحتیها و رنجهاى عالم قبر و برزخ شروع مى شود، تاریکى و ظلمت قبر، سوال نکیر و منکر، فشار قبر، حمله حیوانات گوناگون به بدن و...
    آدمى، باید خود را براى چنین سفرى آماده سازد و از حالا به فکر سختى‌هاى راه طولانى خود باشد. و اینجاست که نماز - این باشکوهترین عمل عبادى الهى - به یارى انسان مى شتابد و از او در بحرانى ترین و طوفانى ترین لحظات، دستگیرى مى‌نماید، چنانکه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ملک الموت به من گفت که: هر کس مواظب اوقات نمازهاى پنجگانه‌اش باشد، من از مادر به او مهربانتر مى باشم . (?)
    امام صادق علیه السلام فرمود: ان ملک الموت، یدفع الشیطان عن المحافظ على الصلاه و یلقنه شهاده ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله، فى تلک الحاله العظیمه (?)
    در تاریکى شب، دو رکعت نماز بخوان، برای (رهایی از) وحشت قبرها.
    ملک الموت به هنگام قبض روح، شیطان را از آن انسانى که بر نمازش ‍ محافظت داشته دفع مى‌کند، و در آن حالت هولناک و پر وحشت، شهادت به توحید و رسالت را به او تلقین مى‌کند.
    پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: الصلاه شفیع بینه و بین ملک الموت و انس فى قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنکر و نکیر (?)
    نماز شفیع نمازگزار در نزد ملک الموت و مونس در قبر و بسترى نیکو در قبر و پاسخ، به سوال نکیر و منکر مى‌باشد.
    سعید بن جناح مى‌گوید: در مدینه، در منزل امام محمد باقر علیه السلام بودم .حضرت ابتدا، بدون اینکه سوالى شده باشد، فرمود: "من اتم رکوعه، لم تدخله وحشه فى قبره" (?) هر کس رکوع خود را در درست و کامل به جاى آورد، وحشت قبر به او راه نیابد.
    پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: "ما من عبد، اهتم بمواقیت الصلاه و مواضع الشمس، الا ضمنت الروح عند الموت و انقطاع الهموم و الاحزان و النجاه من النار" (?)
    بنده‌اى نیست که به وقتهاى نماز و مواضع خورشید، اهتمام دارد، مگر اینکه راحتى و آسایش در موقع مرگ و از بین رفتن ناراحتیها و غمها و رهایى از آتش را برایش ضمانت مى‌نمایم .
    پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: صلاه اللیل، سراج لصاحبها فى القبر (?) نماز شب، چراغى است براى صاحبش در قبر.
    خداوند به یکى از پیامبرانش خطاب نموده، فرمود: "قم فى ظلمه اللیل، اجعل قبرک روضه من ریاض الجنه" تیرگى شب، به عبادت برخیز تا قبر تو را باغى از باغهاى بهشت قرار دهم .
    پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: ان القبر ینادى کل یوم بخمس ‍ کلمات، انا بیت الفقر، فاحملوا الىّ کنزا، انا بیت الظلمه فاحملوا الىّ سراجا،... قبر در هر روز به این کلمات پنجگانه ندا در مى دهد، من خانه فقر و تهیدستیم ، پس ذخیره‌اى براى خودتان به اینجا بفرستید. من خانه تاریکى‌ام، چراغى در این خانه بیاورید،... گفته شد: آنها کدامند؟ حضرت فرمود: "و اما السراج فصلاه اللیل و اما الکنز فکلمه شهاده لا اله الا الله" ... چراغ این خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، کلمه شهادت لا اله الا الله و... مى باشد. (?)
    حضرت رضا فرمود: بر شما باد به نماز شب ! بنده‌اى نیست که آخر شب برخیزد و هشت رکعت نماز شب و دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر را بجاى آورد، و در قنوت وتر، هفتاد مرتبه استغفار کند، مگر آنکه پاسخ داده شود به ایمنی از عذاب قبر و از عذاب جهنم و نیز عمرش طولانى شود (?)
    وقتى که جناب ابوذر غفارى (رحمت الله علیه) به مکه معظمه مشرف گردیده بود نزد کعبه ایستاد، و خطاب به مردمى که براى حج از اطراف عالم در مسجد الحرام جمع گشته بودند، فرمود:
    چراغ این خانه ظلمانى، نماز شب است و گنج آن، کلمه شهادت لا اله الا الله و...
    ایها الناس ! منم جندب بن سکن غفارى، منم خیر خواه شما و مهربان بر شما، به سوى من بیایید.
    مردم از اطراف دور او جمع شدند، فرمود:
    اى مردم ! هر گاه یکى از شما خواست به سفرى برود، هر آینه زاد و توشه‌اى
    براى خود بر مى‌دارد - به آن اندازه که در سفر دارد - و چاره اى از آن ندارد، پس هر گاه چنین است، سفر آخرت سزاوارتر است به زاد و توشه راه، در این هنگام مردى برخاست و گفت: پس ما را راهنمایى کن اى ابوذر!
    فرمود: ... "صل رکعتین فى سواد اللیل لوحشه القبور" (?) در تاریکى شب، دو رکعت نماز بخوان، برای (رهایی از) وحشت قبرها.

    پی نوشت :

    ?- ثواب الاعمال ، ص ??، بحار، ج ?، ص ???.
    ?- وسائل الشیعه ، ج ?، ص ??، من الا یحضره الفقیه ، ج ?، ص ??.
    ?- بحار، ج ??، ص ??? خصال صدوق ، ج ?، ص ???.
    ?- ثواب الاعمال ، ص ??، بحار، ج ?، ص ???.
    ?- سفینه البحار، شیخ عباس قمى ، ج ?، ص ??.
    ?- الرساله العلیه ، ص ???.
    ?- نشان از بى نشانها، ص ???.
    ?- سفینه البحار، ج ?، ص ???.
    ?- بحار، ج ??، ص ???، منازل الاخره ، ص ?.




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 آبان 27 :: 12:57 عصر
    بسم الله الرحمن الرحیم

     

    حضرت موسی (ع)‏‌، ‌در خلوت و مناجاتی که با خداوند داشت، فرمود:‌

    خداوندا! می­خواهم به تو نزدیک شوم.

    پاسخ آمد: ‌قرب من از آنِ کسی است که شب قدر‏‏، ‌بیدار باشد.

    گفت: ‌خداوندا! رحمتت را می­خواهم.

    پاسخ آمد: ‌رحمتم از آن کسی است که شب قدر به مسکینان، ‌رحمت کند. 

    گفت: ‌خداوندا! جواز گذشتن از صراط را از تو می­خواهم.

    پاسخ آمد: ‌آن را به کسی می­دهم که در شب قدر صدقه­ای داده باشد. 

    گفت: ‌خداوندا! از درختان بهشت و میوه­هایش می­خواهم.

    پاسخ آمد: ‌آنها از آن کسی است که در شب قدر‏، ‌تسبیح­گوی باشد

    گفت: ‌خداوندا! رهایی از جهنم را می­خواهم.

    پاسخ آمد: ‌آن، ‌از آن کسی است که در شب قدر، ‌استغفار کند

    گفت: ‌خداوندا! خشنودی تو را می­خواهم.

    پاسخ آمد: ‌خشنودی من از آنِ کسی است که در شب قدر، ‌دو رکعت نماز بگزارد.

     

    (مستدرک­ الوسائل، ج7، ص456)


    NasleMan.Net





    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 شهریور 18 :: 1:43 صبح

     

    نسل من ـ عمر بن خطاب در روز اول خلافتش به منبر رفت و گفت:

    بخدا قسم دوازده فضیلت به علی بن ابیطالب (ع) داده شد که یکی از آنها برای من نیست و نه از برای احدی از مردم. و آن دوازده تا این است:

    اولین فضیلت: بدنیا آمدن آن بزرگوار در کعبه.

    دومین فضیلت: عقد حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام) در آسمان برای علی (ع).

    سومین فضیلت: زهرا (علیهاالسلام) همسر علی (ع) است و این بهترین فضیلت هاست.

    چهارمین فضیلت: آقا حسن و حسین (علیهماالسلام) فرزندان او هستند.

    پنجمین فضیلت: فرمایشات پیغمبر (ص) در حضور من، کسی که من مولای او هستم پس علی مولای اوست خدایا دوست بدار کسی که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که علی را دشمن بدارد.

    ششمین فضیلت: روز عید غدیر خم که حضرت رسول (ص) فرمود و من حاضر بودم، یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی علی نبینا و آله و علیه السّلام است یعنی تو برادر و وصی بلافصل من هستی.

    هفتمین فضیلت: بسته شدن تمام درهای خانه اصحاب که به مسجد باز می شد. مگر در خانه علی (ع) که بسته نشد.

    هشتمین فضیلت: قول پیغمبر اکرم (ص): کسی که عبادت کند در مثل مکه و مدینه نهصدو پنجاه سال مثل نوح (ع) که در ما بین قومش عبادت کرد و صبر کند بر گرمای مکه و گرسنگی مدینه و انفاق کند مالش را که بقدر کوه احد باشد و جهاد کند مابین کوه صفا و مروه در راه خدا با اختیار خودش برای رضای خدا و نیاید روز قیامت با ولای تو یا علی پس عمل او و زهد و انفاق او قبول نمی شود.

    نهمین فضیلت: فرود آمدن ستاره در خانه علی (ع).

    دهمین فضیلت برگشتن خورشید برای علی (ع) دو مرتبه.

    یازدهمین فضیلت: حرف زدن علی (ع) با مردگان باذن خدای تعالی و صحبت کردن با شیر و گرگ و آهو و اژدها و ماهی و سایر حیوانات.

    دوازدهمین فضیلت: علی قادر است که پنجاه هزار نفر مثل مرا با دست چپش به قتل برساند

     و آقا علی (ع) حضور داشتند سر مبارک بلند فرمود و فرمودند اعتراف کرد به حق قبل از آنکه شهادت بر او بدهند...

    ارسال به : ارسال این مطلب به بالاترین :: ارسال این مطلب به دنباله :: داغ کن  :: add This to Airyana Link :: Add to google :: Add to del.icio.us




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 شهریور 18 :: 1:42 صبح

    داخل کعبه تصویر پیامبران و  ابراهیم در زمان پیری و تصویر فرشتگان و عیسی و مریم و در کنار مادر مریم و فرشتگان بود."

    منبع: به نقل از کتاب عربی الازراقی ص110

    کعبه بارها قبل و بعد از اسلام ویران شد و دوباره ساخته شد.در دوران جوانی حضرت محمد سیل کعبه را وبران کرد و سران عرب ان را دوباره ساختند.

    بعد از واقعه ی کربلا یزید ابن معاویه لشکری را به مکه فرستاد تا مسجد پیامبر و کعبه را ویران کنند و4  دیوار کعبه کاملا ویران شد.بعد از مرگ یزید عبدالله این زبیر و یارانش کعبه را دوباره ساختند. اما سربازان بنی امیه به مکه بازگشتند و عبدالله ابن زبیر را دار زدند و جسدش را 3 ماه بر دروازه های مکه آویزان کردند و کعبه را از پایه ویران نمودند.بعد در عراق مختار به قدرت رسید و بنی امیه را قتل عام کرد و کعبه را دوباره ساخت.

    کعبه در سال 317 هجری به آتش کشیده شد اما زیربنای آن باقی ماند و در سال 1981 میلادی مسلمانان سنی وهابی با تانک به کعبه حمله کرده و دیوار شرقی و جنوبی آن را خراب کردند.ولی مردم مکه دوباره آن را بازسازی نمودند.

    در حدود 1 سال و نیم مسلمانان به سمت اورشلیم نماز می خواندند و قرآن درباره ی دلیل آن سکوت می کند تا اینکه قیله به کعبه تغییر پیدا می کند.




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 شهریور 18 :: 1:41 صبح

    داخل کعبه چیست ؟

    دکتر صدیقی رییس جامعه ی اسلامی آمریکا در سال 1998موفق شد داخل کعبه را بازدید کند و اینچنین گزارش داد:

    -دارای 2ستون است ( سایرین 3 ستون گزارش داده اند )

    -میزی در گوشه قرار دارد که عطر و سایر لوازم روی آن گذاشته شده.

    -2چراغ فانوسی از سقف آویزان شده.

    -گنجایش 50 نفر را دارد

    -فاقد لامپ برقی است.

    -کف و دیوارها از سنگ مرمر است

    -هیچ پنجره ای ندارد

    -فقط یک در دارد

    -قسمت بالای دیوارهای داخلی با پارچه هایی از آیات قرآن پوشیده شده.

    نمایی از داخل خانه خدا در مکه




    موضوع مطلب : مطالب مذهبی

    چهارشنبه 88 شهریور 18 :: 1:38 صبح
    1 2 >

    ابزار نمایش اوقات شرعی

    جدول لیگ برتر

    عشق سنج آنلاین

    
  • انجمن